
ذهنم درگیره و تمرکز نمیتونم بکنم. کاش فقط بتونم تمرکز کنم و کارمو جلو ببرم. به صورت باورنکردنی ای خستهام تمام مدت. نمیتونم کار کنم. خستهام. تو دیگه نیا تو ذهنم این جور وقتا... میشه؟! دور شو از ذهنم....
ادامه مطلب
به طور عجیبی هر آدمی که خوشم میاد ازش گی از آب در میاد. واقعن هرکی ها! چرا خب؟ حتا بای هم نیستن لعنتی ها. gay af اند! درست نیست واقعن این وضعیت. درست نیست این شرایط.xa0 ای بابا :(...
ادامه مطلب
This is my fight song.Take back my life song.Prove I'm alright song... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در ق...
ادامه مطلب
باید هی به خودم بگم که اوکیه.It's okay to feel this way مشکلی نداره که این حسارو دارم.xa0 طبیعیه. مجبور نیستم که نداشته باشمشون. مجبور نیستم که اون طوری که بقیه ازم انتظار دارن باشم. حس منه!! دست من نی...
ادامه مطلب
هی سعی میکردم به خودم بگم که دیگه نمیخوامت. دیگه نیازی بهت ندارم تو زندگیم. دیگه نمیخوام که باشی. ولی واقعیت اینه که میخوامت. دوست دارم و میخوامت. فقط مشکل اینجاست که اونی که میخوام توی الان ...
ادامه مطلب
اشتباه کردم. نمیتونم جلوی صداهای داخل سرم رو بگیرم. چشام تار میبینن. تمرکزم وجود خارجی نداره. اشتباهه. همش اشتباهه. آره شاید حسهای قشنگی باشه. ولی معنیش ضعفه. حساس شدنه. آسیب پذیریه. و آسیب میبینی....
ادامه مطلب
خیلی خوشحالم پسر! انگار نوجوون دبیرستانی شدم دوباره. دست و دلم میلرزه. سرخ و سفید میشم. ریز میخندم. ناز میکنم. برق شیطنت به چشمام برگشته. I finally found you, my missing puzzle piece......
ادامه مطلب
دلم گرفته... کاش بود... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشدبا این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. ...
ادامه مطلب
+برم من؟! -نمیدونم... +باهات بیام؟! -نمیدونم... دیرت میشه خب... +باهات بیام خوشحال میشی؟! -نمیدونم... +خب بگو چیکار کنم خوشحال میشی؟! -نمیدونم خب... +میخوای که باهات بیام ولی مثل این باشه که همین الان ازینجا راه افتادم نه؟! -اوهوم :)) ...
ادامه مطلب
چشمهاتو ببند...بوی بهارنارنج رو حس میکنی؟!نوازش گرم نور خورشید روی صورتهامون رو چی؟!چشمهاتو باز کن...منو میبینی؟!با دامن بنفشم جلوت بالا و پایین میپرم و صدات میکنم که بیای پیشم...چشمات مثل دو تا خط میشه و یه لبخند گنده صورتتو میگیره...دوان دوان به سمتت میام و دستتو میگیرم و تورو پشت سر خودم میکشم...من، تو، خورشید و عطر بهارنارنج...xa0 ...
ادامه مطلب
میشه مثل خورشید بهش نگاه کرد... شاید حتا بزرگتر و پرنورتر و گرمتر... ابرها شاید جلوشو بگیرن برای چند لحظه... ولی همچنان به همون بزرگی و همون پرنوری و همون گرمیه... متاسفانه مرو...
ادامه مطلب
چشمهاتو ببند...بوی بهارنارنج رو حس میکنی؟!نوازش گرم نور خورشید روی صورتهامون رو چی؟!چشمهاتو باز کن...منو میبینی؟!با دامن بنفشم جلوت بالا و پایین میپرم و صدات میکنم که بیای پیشم...چشمات مثل دو تا خط میشه و یه لبخند گنده صورتتو میگیره...دوان دوان به سمتت میام و دستتو میگیرم و تورو پشت سر خودم میکشم...من، تو، خورشید و عطر بهارنارنج...xa0 ...
ادامه مطلب
+برم من؟! -نمیدونم... +باهات بیام؟! -نمیدونم... دیرت میشه خب... +باهات بیام خوشحال میشی؟! -نمیدونم... +خب بگو چیکار کنم خوشحال میشی؟! -نمیدونم خب... +میخوای که باهات بیام ولی مثل این باشه که همین الان ازینجا راه افتادم نه؟! -اوهوم :))...
ادامه مطلب
دلم گرفته... کاش بود... متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان...
ادامه مطلب
دخترک رو میبینم... روی تختش دراز کشیده... هدفونشو توی گوشش گذاشته... و پاهاش رو به دیوار تکیه داده... معلق...یه حباب نامرئی...که دخترک و تمام متعلقاتشو در بر گرفته...و بیرون ازون فقط یه هیچ بیانتهاست... ...
ادامه مطلب
عحیبه...! این نحوه کنار اومدنم با قضیه برام عجیبه! مثلن تو خواب هم واقعیت رو میبینم! یعنی مغزم حتا اجازه رویاپردازی به خودش نمیده...! عجیبه... نیست؟! // ولی هنوز یادمه اون گرمای توی خواب رو... هنوز گرماشو رو انگشتهام حس میکنم... // احساس pathetic بودن کردم یه لحظه! // Come on! I'm stronger than this!!! // ازین لبخند گندهها میزنم! ازینا که باعث میشن چشمام برق بزنن! من خوبم!!! /D: //xa0 fiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiiineeeeee... d =)))))...
ادامه مطلب
باعث شد یاد این آهنگ بیفتم... این آهنگ رو اون موقع ها خیلی دوست داشتم... ولی خب بعدن هیچوقت گوشش ندادم... تا امشب :) ...
ادامه مطلب
بدنم یخ کرده... گوشه چشمم اشک جمع شده... یه داستان چقدر میتونه قوی باشه که برای بار چندم همچنان آدمو فرو ببره تو خودش؟! طوری که با بالا و پایین شدن شخصیتها توام بالا و پایین شی؟! با پیروزیهاشون بخندی و با شکستهاشون به گریه بیفتی؟!...
ادامه مطلب
یه جای خالی تو وجودمه... یه جای خالی بزرگ و بد... که هیچ جوری نمی تونم پرش کنم... هیچ چیزی نمی تونه پرش کنه... سیاهچاله طوره... هر چیزی که میریزم توش رو می بلعه... و یه خالی بزرگ تحویلم میده......
ادامه مطلب
من دیگه کم آوردم... به خدا کم آوردم... نمی کشم دیگه... واقعن نمی کشم... بسه... فقط بس شه همه چی... تموم شه... هیچ چیزی رو نمی کشم من دیگه......
ادامه مطلب