خرید بک لینک
چقدر حس عجیبی بهم میده بلاگم رو خوندن انگار تو این دو سال اخیر تبدیل شده به چاهی که توش فریادهام رو میزنم. وقتی زندگی سخت میشد اذیت میشد غیرقابل تحمل میشد میومدم و فریاد میزدم و خالی میشدم. یکم ترسناکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: سه شنبه 25 آذر 1399 ساعت: 6:11

به نظرم خراب شدم

یه چیز جایی گم شده

پیدا نمیشه

درست نمیشه.

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 31 خرداد 1399 ساعت: 5:51

آقا من اصن غیر اجتماعی ام.

ویرد ام.

مشکل دارم.

فلانم.

هرچی.

نمیتونم با یکی دیگه زندگی کنم.

واقعن نمیتونم.

من اتاقمو لازم دارم. پرایوسی مو لازم دارم. تنهاییمو لازم دارم.

نمیتونم.

دست از سرم بردارید.

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

ذهنم درگیره و تمرکز نمیتونم بکنم. کاش فقط بتونم تمرکز کنم و کارمو جلو ببرم. به صورت باورنکردنی ای خستهام تمام مدت. نمیتونم کار کنم. خستهام. تو دیگه نیا تو ذهنم این جور وقتا... میشه؟! دور شو از ذهنم.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

بسهپاک شو توروخدا پاک شو نمیخام هروقت اسمتو میشنوم قلبم بایسته. نمیخام حالم بد شه. نمیخام بشینم گریه کنم تا ساعت ها. نمیخام صدای جیغ ممتد بشنوم تو سرم. نمیخام نمیخام نمیخام پاک شو از تو ذهنم. پاک شو اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

So who do you think you are?

Ruing around leaving scars

collecting your jar of hearts

and tearing love apart

You're goa catch a cold

from the ice inside your soul

So don't come back for me

Who do you think you are?


Who do you think you are...

Who do you think you are...

Who do you think you are........


برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

اه بابا لعنت بهت! واقعن لعنت بهت! خسته شدم دیگه ازین وضع لعععععنت بهت!!! به درک که دوستم نداری یا نداشتی یا هر کوفتی به درک که یادت رفته منو به درک که من هنوز نمیتونم هیچ رابطه دیگه ای شروع کنم به درکادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

None of us sees a damn thing in the dark...

we just keep on driving...

hoping for the best...

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

انقدر پترنهای رفتاریم قابل پیشبینی شده که ترسناکه!

امتحان و درس و اینا شدید شده استرسم زده بالا شب خوابم نمیبره

و یه ذره، فقط یه ذره جدی داشت میشد رابطم.

پنیک کردم زدم زیر کلش

برگشتم به رفیقمون پیام دادم بعد سه ماه!

اصن یه وضعیتی.

خدابخیر کنه خلاصه :)))

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

چند وقتیه که نمیدونم دارم با زندگیم چیکار میکنم.

تلاشی هم نمیکنم که بفهمم.

صرفن میگذرونم روزهارو

ببینم که چی میشه :)

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

Oh my man I love him so... He'll never know :) All my life is just despair But I don't care... When he takes me in his arms... The world is bright, all right What's the difference if I say I'll go aادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08

قسمت خنده تلخدارش اونجاست که تو همیشه همین آدم مغرور خودخواه بیشعوری بودی که الان هستی. همیشه همین بودی. صرفن من به قدری دوستت داشتم که نمیدیدم اینو. و الان هم با وجود دونستنش هم نمیتونم قبولش کنم. نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 9 آذر 1398 ساعت: 15:08


میدونی، تنها آدمی هستی که کنارش راحتم.

حس نمیکنم لازمه کسی جز کسی که هستم باشم.

احساس نمیکنم که باید وانمود کنم آدم بهتریم.

حس نمیکنم که باید خجالت بکشم بخاطر کسی که هستم.

میتونم با همه وجود خودم باشم.


برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 7 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:12

خسته شدم. از نشدن خسته شدم. ازاین وضعیتم خسته شدم. ازینکه انقدر نمیدونم چیکار کنم خسته شدم. ازین که همش منتظر تموم شدنم. تموم شدن کلاس، تموم شدن روز، تموم شدن هفته، تموم شدن ترم تموم شدن دانشگاه تموم ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 7 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:12

و من همیشه توی این دوگانه خواهم موند که بخاطر فرار از استرس کارامه که برای خودم شرایط عاطفی پیچیده درست میکنم یا بخاطر شرایط عاطفی پیچیدهمه که از کارام فرار میکنم. خیلی حس میکنم که اولی محتمله. آخهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: بهراد شریعتی تاريخ: شنبه 7 ارديبهشت 1398 ساعت: 19:12

صفحه بندی